یکشنبه 18 فروردین ماه سال 1387
دوست جونا سلام.
خوبین خوشین؟
خوب جونم براتون بگه تا اونجایی گفتم که قرار شد همو ببینیم,اونم با اون تیپ خوشگل من!
رسیدم سر کوچه و گوشیم زنگ خورد. *کجایی؟ _سر کوچه.شما کجایی؟ *پشت سرت.
رومو که برگردوندم دیدمش.(علی جون من همون اول فهمیدم چشات سبزه,اگه بعد که پرسیدی نگفتم دلیلش چیز دیگه ای بود.)
بعله,سریع دیدمش و به دلیل نامناسب بودن لوکیشن رفتم خونه.نمیتونم بگم با یه نگاه عاشق شدم ولی دروغ چرا خوشم اومد.(علی جون تو به خودت نگیری!)
اولین باری هم که من به علی زنگ زدم همین بار بود.رسیدم خونه بهش زنگ زدم قرار شده بود من ببینمش و نظرمو بگم.بعدش هم زنگیدم دوستم و بهش گفتم که خوب بود.نمیدونم چی شده بود,اولین باری که از یه پسری خوشم میومد.دیگه تا تنها میشدم فورا بهش زنگ میزدم و قرار میذاشتیم.ولی هیچ حرفی از عشق و عاشقی نبود,همه سعیمو میکردم که نفهمه ازش خوشم اومده.همش به هم میگفتیم ما دوستای معمولی هستیم.
سه هفته بعد از این جریانا همون آقای سریش زنگ زد,بهش گفتم ببین(...)من نمیخوام با هم حرف بزنیم.
پرسید چرا؟ یه کم طفره رفتم ولی گفتم مرگ یه بار. گفتم با یه پسری دوست شدم در مراحل ابتدایی ولی بچه فوق العاده ایه. گفت آره میدونم,فلانی.
من این شکلی شدم . گفت آره من گفتم بهش بهت زنگ بزنه,دیدی اونی که میگی نیستی.
تلفنو قطع کردم,غرورم اجازه نمیداد گریه کنم,زنگ زدم علی.تا گفت الو,گفتم به به آقای (..)فامیلیش رو گفتم.
تا اینو گفتم,گفت سارا من برات توضیح میدم. گفتم لازم نکرده,دیگه به من زنگ نزن. دیگه هم تا شب هرچی گوشیم زنگ خورد جواب ندادم.
چند روز بعد یه شماره تلفن عمومی افتاد رو گوشیم,قرار بود با چند تا از بچه ها نهار بریم بیرون,یکیشون خیلی ایکیو تعطیل بود,شماره رو دیدم به شادی گفتم دامبو گم شده فچ کنم.(دوستمون یه هوا تپل بود.) علی بود,گفت یه چیزایی بای روشن شه.گفتم مهم نیست برام. گفت خوب پس بیا کتابتو بگیر.(هشت کتاب سهرابم دستش بود.)گفتم بعد از نهار که گفت نه بیا یه چیزی با هم میخوریم.
اومد دنبالم,تا سوار شدم گفتم کتاب. خندید که چه عجولی بابا,میدم.یه خورده حرفیدیم,بهم گفت من نمیخواستم اذیتت کنم بعدم خودم میخواستم بهت بگم,ولی نمیدونستم چه جوری!
چیزی نگفتم که گفت حالا باید کسی رو سوار کنم. به به سریش جان هم به جمع ما پیوستن یه خورده طبق معمول چرت گفت.بعد که رفت من پرسیدم علی این فلسفش چی بود؟ *هیچی دوباره همو ببینیم.


ادامه دارد.